کاش میشد:بچگی را زنده کرد کودکی شد،کودکانه گریه کرد شعر ” قهر قهر تا قیامت” را سرود آن قیامت، که دمی بیش نبود فاصله با کودکی هامان چه کرد ؟ کاش میشد ، بچگانه خنده کرد . . .

بـبـار بـارون کـه ایـنجــا شـکل زنــدونـه
ببـار بـارون دل بـی طـاقــتـم خــونـه
بـبـار بـارون ؛ یکی عـشقـش رو گــــم کـــرده
بـبار بارون قــراره گــریــه بــرگــرده
نـمیــدونـم چــرا بـد شــد ؛ چــرا از خــوبیــام رد شــد
شـــایـد بـازم بـیـاد خــونـه ؛ بـگه بـی مــن نمـیتـونــه
اونــو یـادم مـیـاری تــو ، بـایـد بـازم بـبـاری تــو
بـبـار بارون تــو بـا آواز مـنـو یـاد چــشـاش بـنـداز
ببار بارون ، مــن اینـجـا گـیـج و داغـــونـم…بـبار بـارون
بـبار بـارون ، کــه بـی عشـقـش نـمیـتـونـم
برچسب:
نویسنده: SMGH23000