کاش میشد:بچگی را زنده کرد کودکی شد،کودکانه گریه کرد شعر ” قهر قهر تا قیامت” را سرود آن قیامت، که دمی بیش نبود فاصله با کودکی هامان چه کرد ؟ کاش میشد ، بچگانه خنده کرد . . .

باز دریا ، بوی باران بوی شرجی ، نای عشق
میروم بر بال رویاهــــــــــــای لیلایی عشق
میشوم مست از نگاه آسمان در عمق شب
میروم تا ناکـــــــــجای بودنت ، تا پای عشق
عشق را تفســــیر دل کردم در این بازار رنگ
من مرید رنگ سرخم رنگ دل ، سودای عشق
عشق یعنی گم شـدن در هر چه بادا بادها
در تلاطم ، غرق امواجی در این دریای عشق
عشق آمد ، دل دچارش شد ، نگاهی بیقرار
مثنوی وزنش شکست و قافیه شیدای عشق
شعر شد همرنگ شب ، شب پر ستاره غرق راز
کمتر از آنم که گویم وصــــــفی از زیبای عشق
برچسب:
نویسنده: SMGH23000